گردش یک روزه عید فطر
سلام دوستای خوب و مامانای مهربون ![]()
اول از همه بگم که.................
اولین دندون من داره در میاد! هورااااااااااااااااااااااااااا![]()
دقیقا توی هفت ماه و هفت روزگی نوک اولین مروارید کوچکولوی دهنم پیداشد![]()
اینو چند شب پیش که مامانی با لیوان کوچولوم داشت بهم آب میداد با شنیدن صدای برخورد دندونم به لیوان فهمید و یه دفه از ذوقش چنان جیغی زد که بابایی یه دفه هول کرد و فکرکرد اتفاقی افتاده خدای نکرده!!
قیافه ی منم اون لحظه دیدنی بود!![]()
آخه خوب من نمیدونم چرا این دندون درآوردن ما که برا خودمون انقده اذیت داره و بیچاره مون میکنه تا دربیاد،برا مامانا ذوق داره!؟!؟!![]()
البته هنوز با چشم خیلی دیده نمیشه و مامان میگه وقتی کامل دراومد میخواد واسم جشن دندونی بگیره و آش دندونی بپزه و ازین حرفا!!![]()
راستی تازگیها یه کار جدید انجام میدم؛ وقتی بهم میگن:سَرسَری، فوری بدنم(نه سَرم!!!) رو به چپ و راست تکون میدم. مامان میگه اینکه " تَن تَنیه" به جای سَرسَری!!!!!
ولی خیلی دوست داره و بازم فشارم میده!
توی سینه خیز رفتن هم که دیگه حرفه ای شدم و به سرعت برق به هرجاکه بخوام میرم و مخصوصأ جاهایی که دنج باشه!مثل:زیر میز، لابلای مبل،زیرتخت!!!!ا



عیدتونم با تأخیرمبارک و امیدوارم بهتون حسابی این چند روز خوش گذشته باشه![]()
به ما که خیلی خوش گذشت چون اونروز(بعد از مدتها)با خونواده ی بابایی رفتیم به یه گردش حسابی توی طبیعت و منم خیلی پسر خوبی بودم و مامان بابا رو اصلا اذیت نکردم و حسابی حال دادم بهشون!![]()
چون همش توی رورؤکم بودم و شیطونی میکردم،یا گگل یکی بودم زیاد عسک خوشل نشد مامانی بگیره ازم!
ای باباااااااااااااا بیخیال مامان بذار بریم بازیمونو بکنیما!

اونجا واسه آوش کوچکولو(پسمل عمه م که تقریبا دو ماهشه) یه ننو درست کرده بودن که منم حسابی ازش استفاده کردم و لالا کردم توش! دستشون درد نکنه حسابی زحمت کشیده بودن!(خوش به حال مامان بابا شد که واسه خوابوندنم راحت بودن!)


اینجا من و آوش رو گذاشتن پیش همدیگه واسه عسک!

فکر کردین میخوام بخورمش؟؟!!! نه بابا دارم بوسش میکنم! ![]()

فکر میکنین توی این عسک سوژه چه کسی بوده؟؟!!!!!! مامان؟ من؟ آویسا(خواهرآوش)؟ یا آوش؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
هرکی درست حدس بزنه یه جایزه داره!![]()

راستی اون اسباب بازی که دست آویساجونه کادوی دایی مهرداد جون و زنداییمه که با یه لباس خوشل از شمال واسم آوردن،خییییییلی دوسشون دارم،ممنونم![]()
اینم شفتالو (شلیل) خوردن من؛
اول یه نگاه خریدارانه!

بعدشم....بپر تو گلو!

عسک آخرم مال بعد از خوردن پوره ی هویج هستش؛

پ ن؛
راستی خاله بهار جون و عمو آرش من که دوستای خیییییییییییلی صمیمی ما هستن دارن از شهرمون میرن و من و مامان بابا خیلی ناراحت هستیم که دیگه کمتر می بینیمشون![]()
آخه من خاله ندارم و خاله بهارجون رو خیلی دوسش دارم و اون خیلی مهربونه و دوستم داره،همش وقتی میومد پیشم کلی تو گگلش فشارم میداد و لهم میکرد! واسه مامانم هم دوست خیییییییییلی خوبیه 
دلمون واسشون خیلی تنگ میشه و امیدوارم زود زود بیان و بریم پیش همدیگه![]()
دوستتون دارم.................یه عالمه بوس![]()


گردش یک روزه عید فطر
