تولد یکسالگی + واکسن یکسالگی!!
سلاااااااااااااااااااام به دوستای گل و مهلبونم![]()
مرسی از اینکه تفلدمو بهم تبریک گفتین،دوستون داررررررررررررررمممممممم![]()
خبر:به خاطر اینکه دکتر به بابا حاجیِ مهلبونم گفته بود که توی این چند روزه باید بیاین بیمارستان بستری بشین واسه عمل قلب،و ما دوست داشتیم که حتما حتما ایشون و مامانجون مهلبونم توی مهمونیمون باشن،جشنمون رو شب پنجشنبه(21دی)برگزار کردیم و دیروز که 24 و روز اصلی تفلدم بودش مامان من رو برد واسکن یکسالگیم رو زدم!!
واااااااااااااااااای تفلدم مبارک،من خیلی خوشحالم که یکسالِ خوب و زیبا و دوست داشتنی از عمرم رو کنار مامان و بابای مهلبونم پشت سر گذاشتم و دیگه دارم واسه خودم بزرگ میشم و آقا میشم

خب دیگه بریم سراغ خبرها و عسکای تفلد؛(همونطور که گفته بودیم جشنمون خیلی مختصر و ساده برگزار شد)![]()
به مناسبت اینکه من یه روز زیبای زمستونی به دنیا اومدم، تفلدم رو شکل آدم برفی گرفتیم.

اون آدم برفی ها و عدد یک و همینطور کلاهم رو خود مامان درست کردش:

به محض اینکه مراسم کیک بُرون و عسک گرفتن شروع شد،منم رفتم توی فاز لجبازی و غُر زدن و هیچگونه همکاری با مامان واسه کلاه گذاشتن و عسک گرفتن انجام ندادم!!
چیه؟؟فکر کردین به همین راحتی میذارم کلاه بذارن سرم؟؟!!! هه هه هه!![]()

واسه همینم همش یه نفر الکی کلاه رو بالای سرم نگه میداشت تا بلکه بتونن یه عسک درست و حسابیِ تفلدی ازم بگیرن!!![]()


و مامان هم واسه اینکه زیاد توی ذوقش نخوره، کلاهی رو که با کلی ذوق و عشق و زحمت درست کرده بود گذاشت روی سرِ کیکم!!![]()
آخیییییییی! چه کیک مهلبونی!!


اینم قسمتی از تزییناتِ جزئی مامان؛

اینم سرنوشت آدم برفیِ مهلبونِ من؛![]()

و اما کادوهام که همشون رو خیلی دوست دارم و همه زحمت کشیدن کلّی؛![]()

بابا حاجی و مامانجون شیرینم:یه سه چرخه ی خوشگل که همون اول سوارش شدم و دیگه پایین نمیومدم ازش! خیلی دوسش دارمممممم؛

عمه پاتمه جون و عمه حمیده جونم نیومدن ولی خیییییییییلی مارو شرمنده کردن و واسم یه تاب خوشگل کادو دادن؛
دایی مهرداد جون و رندایی بدری جونم هم + مامانجون و آقاجونم یه دونه دستگاه بخور سرد و پول نقد دادن واسم که خیییییییییییلی به دردم میخوره ازشون ممنونم؛![]()
نشستم توی کارتنش و کلّی سواری کردم و کیف کردم!![]()

مامان و بابا هم یه دونه عروسک بادی و پول نقد توی دفترچه حسابم و یه سورپرایز که مامان میگه هنوز متأسفانه آماده نشده و توی راهه!!
این اسمِ منه هااااا!

خب دیگه تفلد یکسالگیم هم به خوبی و خوشی تموم شد،جای همتون خالییییییییی

و اما......دیروز مامان و بابایی منو بردن درمانگاه و یه واسکنِ مبارک نوش جانم کردن!!البته آقاهه نوش جونم کرد!! و من دوباره مثل یه مَرد خم به ابروم نیاوردم و خیلی آروم بودم!
اینم یک ساعت بهد از زدن واسکن خونه ی مامان جونم؛
همچنان مشغول شیطنت!

و رقصیدن!!...آها آهااااااااان.... بیا وسط....!!!!



مامان نوشت:امروز آقایی که واکسن آرسام رو زد گفت که الان تب نمیکنه اما ممکنه از یک تا سه هفته ی دیگه تازه تبش شروع بشه!!!!!
من خیلی نگرانم چون احتمالا ما کمتر از 2 هفته دیگه قصد سفر داریم و میترسم توی مسافرت بچم تب کنه حالش بد بشه!!! از دوستای گلی که بچه هاشون بزرگتر از آرسام هستن و تجربه دارن خواهش میکنم راهنمایی کنن که آیا واقعا همینطوره و یه مدت بعدش تب میکنن آیا؟؟؟!!!!!!
ممنونم از همتون![]()
فدای شما، دوستون داریییییییییییییییم![]()


تولد یکسالگی + واکسن یکسالگی!! 
